3 ماهگی امیدهای زندگی من
آراد و آرشيداي من امروز 3 ماهشون تموم ميشه و وارد 4 ماهگي ميشن.با خنده ها و حرف هاي شيرينشون من رو از كار و زندگي انداختن.
كافيه بشينم كنارشون تا سفره دلشون باز شه...مدام و يكريز ميگن:ااگييييي.....گووووو....گوووگووو.....گييييي....بووووووووووو......ااااوووووو...
وقتي هم كه گرسنه باشن:اااوووووونگا...پسرم كه بار اول يه اونگاي كوتاه ميگه....كمي كه ميگذره،كشيده تر ميشه....اگه شير دير بهش برسه كه پشت سر هم مثل يه نوار كه روي تكرار ميگه:اونگا...اونگا...اونگا
دخترم هم گردنشو كج ميكنه با ناز و ادا و صداي ملايم ميگه:اينگااااااااا
اگه پيپي كرده باشن يا جاشون خيس باشه هم با داد و بيداد ميگن: نه.....نههه....نهههههههههههه
با چشماي نازشون من و باباشون رو هر جا كه ميريم تعقيب ميكنن....حتي اگه از بالاي سرشون رد بشيم تا جاييكه ممكنه سرشون و چشماشون رو به بالا ميگردونن...انقده ناز ميشن كه .....
اگر هم حركت موزون ببينن انقدر دست و پا تكون ميدن كه حد نداره....هم تشويق ميكنن و هم خودشون مي رقصن...
1 هفته اي هست كه شبا از 9 به بعد با هر كلك و ترفندو حركت موزون و شكلك و قلقلك و بازي و آواز ....بيدار نگرشون مي دارم تا حدود نيمه شب...بعدش خيلي خوب مي خوابن و فقط وقتي گرسنه ميشن كمي سروصدا ميكنن كه تا قبل از اينكه كامل بيدار بشن بهشون شير ميدمو دوباره مي خوابن
تفاوتهاي رفتاريشون از اول كاملا" معلوم بود و الان بيشتر هم شده...پسرم براي خوابيدن كافيه جاش خشك و تميز باشه و شكمش هم سير باشه اما دخترم بايد بغلم باشه...انقدر سرشو اينور اونور ميكنه تا لپشو جايي بزاره كه بدون لباس باشه و با پوستم در ارتباط باشه...بعدش دستاي كوچولوشو تا حد امكان به دورم حلقه ميكنه و لالا ميكنه...اگه خوابش عميق نشده باشه،وقتي ميخوام بزارمش توي تختش،با انگشتاي نازش به لباسم چنگ ميزنه.
هر كدوم دنياي خاص خودشون رو دارن كه شيرين و زيبا و جذابه.
خدا جون...خودت از همه نی نی ها و نی نی قلو های من محافظت کن.آمیییییییین.
خیلی دوستتون دارم نازنین های من...



3 ماهگی امیدهای زندگی من
